ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

938

سفرنامه شاردن ( فارسى )

هيچ يك از حجره‌هاى اين گونه مدارس خالى نمىماند . زيرا در نظر طلاب منزل رايگان خود غنيمت است . افزون بر اين گاهى علاوه بر مقرّرى بعضى درآمدهاى اتّفاقى نصيبشان مىشود . از اين رو حجره‌هاى اين مدارس نيز پيوسته در تصرّف طلبه‌هاست . امّا آنان نه تنها چنان كه بايد به تحصيل نمىكوشند ، بلكه غالبا فاقد تحصيلات مكتب خانه مىباشند ، و تنها به منظور استفاده از مستمرى مختصرى كه به آنها داده مىشود در آن رحل اقامت افگنده‌اند . چنان كه پيش از اين نيز اشاره كرده‌ام در اين مدارس طلبه‌هايى ديده مىشوند كه شصت سال عمر خود را در يك حجره گذرانده‌اند و زن و فرزند دارند . حقيقت اينست كه اين مدارس جايگاه نشر جهل و نادانى است ، و طلبه‌ها فقط براى استفاده از مستمرى و درآمدهاى احتمالى ديگر و تن پرورى و بيكارگى در آن جا جمع آمده‌اند نه به قصد دانش‌آموزى . ايرانيان در اشاره به اين موضوع داستانى بدين گونه پرداخته‌اند : روزى مردى خركچى آجر بر خرش بار كرده بود تا به مدرسه‌اى برد . صاحبش چندان كه بر او نهيب زد از جا نجنبيد . سرانجام دم و گوشش را گرفت سر پيش گوشش برد و به قوت او را وارد مدرسه كرد . يكى از طلاب كه ناظر كار مرد خركچى بود از سر ريشخند به او گفت : در گوش خرت چه گفتى كه با اين كه اول از ورود به داخل مدرسه بدان سختى تن مىزد و خوددارى مىورزيد چنين آسان به مدرسه درآمد . گفت در اوّل از آن قدم به داخل مدرسه نمىنهاد كه نمىتوانست و نمىخواست بگويد در حالى كه بار آجر بر پشت دارد به جايى كه سابقا در آن جا مقام مدرّس داشته پا نهد و شخصيّت و شغل خطير مديريت و معلمى خود را از دست بدهد . مدرّسان و معاونان آنان وظايف خود را با نهايت دقت و صحت انجام مىكنند ، و به همهء طلبه‌ها خواه آنان كه در مدرسه حجره دارند يا از بيرون در مجلس درسشان حضور مىيابند درس مىدهند . امّا بعضى از ميان آنان با اين كه از وجوهات مدرسه حق تعليم مىگيرند و نبايد از اين بابت مزدى بطلبند به ناحق پولى مىگيرند . در ايران مدارس طلبه نشين چندان زياد ، و عايدات آنها آن قدر است كه از چهار صد هزار تومان معادل چهار ميليون و پانصد هزار ليور درمىگذرد و با توجّه به اين درآمد سرشار و اندك مستمرى كه به هر يك از طلاب داده مىشود مىتوان به تعداد تقريبى طلبه‌ها پى برد ؛ و نيز مىتوان به اين حقيقت واقف شد كه بيكارگى و